
مقدمه : جریانات رختخوابی اصولاً از جذاب ترین موضوعات در زندگیه بشریه! ![]()
به هر حال این جریانات در زندگی هر آدمی اتفاق میافته...البته الان در همه دنیا اینطوری شده که اصولاً آقایون باید دنبال این مسائل بدوند و خانمها هم ازش به عنوان اسلحه ای مرگبار علیه آقایون استفادهکنن !!! ![]()
این داستان پایین رو جایی خوندم و خیلی خندیدم گفتم ترجمه کنم شما هم بخونین ![]()
قصد فقط خنده است و توی این داستان قرار نیست چیزی ثابت بشه و تنها بخشیش که به آقایون حال میده اینه که مثل اون قسمتهای تام و جری می مونه که تام برنده میشد نه جری !!! ![]()
فقط به خانمها بر نخوره خواهشاً !!! ![]()
![]()
و اما داستان :
یک شب که من و همسرم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم، در حالی که احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد یک دفعه خانم برگشت و به من گفت : من حوصلهاش رو ندارم فقط میخوام که بغلم کنی !!! ![]()
- چی؟ یعنی چی اونوقت ؟! ![]()
![]()
و اون ، جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار میکوبونه بهم داد :
-تو اصلاً به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر رابطهی فیزیکی ما هستی ! ![]()
و بعد در پاسخ به چشمهای من که از حدقه داشت در میاومد اضافه کرد:
- تو چرا نمیتونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختواب بین من و تو اتفاق میافته؟!! ![]()
خوب واضح و مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثهای رخ نمیده و برای همین من هم با افسردگی خوابیدم ... ![]()
فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم ، با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم ، بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم ... ![]()
چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمیتونست تصمیم بگیره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره ! ![]()
بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفشها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم و در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشواره الماس ! ![]()
از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد !!! ![]()
![]()
![]()
حتی فکر کنم سعی کرد من رو امتحان کنه ! چون ازم خواست براش یک مچ بند تنیس بخرم، با وجود اینکه حتی یک بار هم راکت تنیس رو دستش نگرفته بود !
نمیتونست باور کنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: بردارش عزیزم ! ![]()
در اوج لذت از تمام این خریدها دست آخر برگشت و بهم گفت: عزیزم فکر کنم همینها خوبه ، بیا بریم حساب کنیم ... ![]()
در همین لحظه بود که گفتم : نه عزیزم من حالش رو ندارم !!! ![]()
با چشمای از حدقه بیرون زده و فک افتاده گفت : چی ؟!! ![]()
![]()
![]()
- عزیزم من میخوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی! تو به وضعیت اقتصادی من به عنوان یک کارمند توجهی نداری و فقط همین که من چیزی بخرم برات مهمه !!! ![]()
![]()
موقعی که توی چشمهاش میخوندم که همین الانه که بیاد و منو بکشه اضافه کردم : چرا نمیتونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه بخاطر چیزایی که برات میخرم ؟! ![]()
خوب مسلما امشب هم توی اتاق خواب هیچ اتفاقی نمیافته !!!
فقط من دلم خنک شده که فهمیده : هرچی که عوض داره ، گله نداره !!! ![]()
![]()
![]()

