تبليغاتX
هديه من

اگر می خواهید در آینده ای نزدیک لپ تاپتان را با پست ارسال کنید کافیست آنرا در یک پاکت پستی بگذارید!چرا که شرکت اپل نازکترین لپ تاپ جهان را با ضخامت 4 میلیمتر به بازار عرضه کرد!

استیو جابز رئیس شرکت بزرگ اپل در مراسمی در سانفرانسیسکوی آمریکا از این کامپیوتر فوق نازک با عنوان Macbook Air پرده برداری کرد. مک بوک با سیستم آی فون و آی پـُد سازگار است. بخش نازک مک بوک 4 میلیمتر است و بخش ضخیم آن یا صفحه نمایش اش هم 2 سانتیمتر ضخامت دارد. وزن این لپ تاپ نیز 1.36 کیلوگرم می باشد.

+ نوشته شده توسط هديه در یکشنبه 30 دی1386 و ساعت 10:33 |
 

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

(( محتشم کاشانی ))

 

 

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات عالم است

گرخوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است

خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين
پرورده ي کنار رسول خدا، حسين

* * *
کشتي شکست خورده ي طوفان کربلا
در خاک و خون تپيده ميدان کربلا

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هديه در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 15:58 |
نشریه آمریکایی آتلانتیک ایران و ترکیه را تجزیه کرد!

یک نشریه آمریکایی نقشه ای جدید از منطقه را منتشر کرده است که در آن اهداف آمریکا در مورد ایران و سایر کشورهای منطقه به وضوح دیده می شود.

نشریه آمریکایی و 143 ساله آتلانتیس در نوشته ای با عنوان" بعد از عراق" گوشه ای از اهداف آمریکا در تجزیه کشورهای منطقه را آشکار کرد.

در نقشه ای که این نشریه به این مناسبت منتشر کرده است بخش غربی ایران به همراه بخش شرقی ترکیه و شمال شرقی سوریه تجزیه و تحت نام کشور کردستان نشان داده شده است. بلوچستان نیز یک کشور مستقل شناخته شده و خوزستان و اهواز هم از ایران جدا ومستقل خواهند شد!

در بخشهایی از نوشته جفری گولدبرگ مفسر سیاسی این نشریه خبری و سیاسی آمده است : کردها در عراق سالهاست که تحت ستم بوده اند. اما آنها به خاطر آرزوهایشان روزی به استقلال خواهند رسید. شاید هنگام جدایی کردستان از عراق خونهای بسیاری ریخته شود اما آنها در نهایت به اهدافشان خواهند رسید! اگر الان هم این امر تحقق نیابد روزی کشور کردستان محقق خواهد شد و آن روز گریزناپذیر است.

به نظر می رسد که پروژه بعدی سیاست آمریکا تحریک کردها برای جدائی باشد. تجربه ثابت کرده است که آمریکا نمی تواند به طور مستقیم در ایران یا ترکیه مداخله کند به همین دلیل این کار را با واسطه انجام می دهد. پیش از این، واسطه آمریکا در این زمینه صدام حسین بود و هم اکنون به نظر می رسد کردها از سوی آمریکا برای این کار در نظر گرفته شده اند. کردها در ایران و ترکیه تا حد زیادی از وضعیتشان ناراضی هستند و به همین دلیل آمریکا درنظر دارد از آنها برای پیشبرد اهدافش استفاده کند.

نقشه و مقاله مزبور در شماره دو ماهه ژانویه و فوریه امسال منتشر شده است.

پی نوشت:

۱- برای اطلاع بیشتر در این زمینه به مقاله ترکی خبرگزاری دوغان ترکیه منتشر شده در روزنامه حریت مراجعه فرمایید. برای خوانده اصل مقاله این نشریه آمریکایی هم به این آدرس مراجعه نمایید.

۲- در این نقشه بخشهای بی حاصل و تریاک پرور افغانستان و بخشی از عراق که به دریای آزاد راه ندارد نیز برای خالی نبودن عریضه به ایران منضم شده اند!

۳- برای حذف ایران از لیست یاهومیل بمب گوگلی درست می شود، به نظرتان در مورد نقشه تجزیه ایران چه باید کرد؟؟

منبع

+ نوشته شده توسط هديه در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 14:54 |
زگهواره تا گور دانش بجوی

+ نوشته شده توسط هديه در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 13:51 |

در یک اعتراض جمعی با عنوان "مسافرت با مترو بدون شلوار" مسافران مترو از دیدن آنچه که در مترو اتفاق می افتاد حیرت زده شدند!

این همایش اعتراضی در متروی نیویورک هفتمین بار است که از سوی معترضان انچام می شود. این بار بیش از 2 هزار تظاهرکننده با درآوردن لباسهای خود، با لباسهای زیر با مترو به سفر رفتند!

علت این اقدام تظاهرکنندگان ایجاد فضایی مفرح و شاد برای مسافران مترو عنوان شده است.

گروهی که این اعتراضات را سازماندهی می کند Improve Everywhere نام دارد.

این مسافران ابتدا به صورت کاملا طبیعی رفتار می کنند و وانمود می کنند که هیچ ارتباطی بین آنها و گروه وجود ندارد. اما بعد از مدتی به صورت کاملا حونسردانه پیراهن و شلوارشان را در می آورند. سپس به انجام کارهای معمولی همچون روزنامه خواندن مشغول می شوند. در حالی که مردم عادی با تعجب به باسن های برهنه زنان و مردان می نگرند!

منبع

+ نوشته شده توسط هديه در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 16:28 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هديه در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 16:6 |

هفت پند مولانا

1-     در بخشيدن خطاي ديگران مانند شب باش

2-     در فروتني مانند زمين باش

3-     در مهر و دوستي مانند خورشيد باش

4-     هنگام خشم و غضب مانند كوه باش

5-     در سخاوت و كمك به ديگران مانند رود باش

 

6-     در هماهنگي و كنار آمدن با ديگران مانند دريا باش

 

7-     خودت باش همانگونه كه مينمايي.

+ نوشته شده توسط هديه در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 8:52 |
بدود شرح

+ نوشته شده توسط هديه در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 12:43 |
پیشرفت دبی رو طی ۱۰-۱۲ سال اخیر ببینید و با پیشرفت (بخوانید پسرفت) خودمون طی ۲۰ سال گذشته مقایسه کنید.

 دبی در سال ۱۹۹۵

 

دبی در سال ۲۰۰۵

برج دبي

برای دیدن عکسهای بیشتری از دبی به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هديه در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت 13:39 |
+ نوشته شده توسط هديه در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت 8:21 |

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت،

وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

 

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

 

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،

يك ماشين شيكتر داشته باشيم،

بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم.

 

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل،

شاد و خوشبخت زندگي كنيم. ...

قبل از اینکه به ادامه مطلب بروید فایل بسیار زیبای پاورپوینت مربوط به همین متن روازاینجـا  دانلود کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هديه در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 16:19 |
سمند ایران محصول ایران خودرو به قیمت تقریبی 15 میلیون و پانصد تومان در ترکیه عرضه خواهد شد. این خبر در روزنامه پرتیراژ ملیت ترکیه با عنوان رقابت اتومبیل های ارزان قیمت در بازار؛ سمند ایران در طول سال به قیمت 19990 لیره کار شده است.

طبق اطلاعیه شرکت عرضه کننده سمند در ترکیه قیمت این خودرو در بازار در طول سال تغییر نخواهد کرد. قیمت تقریبی سمند 15 میلیون و پانصد هزار تومان خواهد بود که نسبت به قیمت سایر خودروها در ترکیه تقریبا ارزان است.

جالب اینجاست که این ماشین ایرانی با تبلیغات خوب در ترکیه و دید مثبت ترکها به ایران از استقبال بسیار خوبی برخوردار است به طوری که تمام سمندهای عرضه شده قبل از ورود به ترکیه پیش فروش شده اند! با توجه به استقبال شایان ترکها از خودروهای ایرانی، ترکها تا کنون 19 هزار خودرو از ایران سفارش داده اند که 12 هزار از این خودروها، سمند می باشد.

سمند عرضه شده در ترکیه از نوع ال.ایکس دارای کیسه هوای راننده، سیستم ABS، بخاری، صندلی های جلوی نیمه اتوماتیک، قفل ایمنی مرکزی، شیشه بالابر برقی، آینه های الکتریک، چراغ مه شکن و سیستم هشدار دهنده مسافت قابل پارک می باشد.

مدل لیموزین و تشریفاتی سمند نیز طی ماههای جاری در ترکیه وارد بازار خواهد شد.

پی نوشت –

  1. باید به مسئولان مذاکره کننده صادرات خودرو تبریک گفت. در جائی که انحصار خودرو در دست شرکتهای غربی، ژاپنی و کره ای است فروش 19 هزار خودرو در طول یک سال آنهم به قیمتی معقول یک موفقیت اقتصادی است.

  2. خدا کند که سمندهای ایرانی در ترکیه به مشکل فنی برنخورند چون در آنصورت مشکلات برای همیشه در ذهنها باقی خواهد ماند! و در بازار رقابتی ترکیه انتخاب یک حق است و هرکس معمولا می کوشد بهترین جنس را انتخاب کند.

منبع

+ نوشته شده توسط هديه در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 8:40 |

قطع صادرات گاز ایران به ترکیه در چند روز گذشته از جمله خبرهای مهم در روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی ترکیه بوده است. هرچند که اکثر روزنامه های ترکیه به موضوع موج سرما و قطعی گاز در بسیاری از شهرهای ایران اشاره کرده اند اما برخی از صاحبنظران هم خواستار دقت در عقد قراردادهای گازی با ایران شده اند.

به عقیده آنان قرارداد یک قرارداد دو طرفه است که برای هر دو طرف الزاماتی را به همراه دارد. به بیان دیگر آنها خواهان التزام ایران به رعایت حال ترکیه در سرمای زمستان هستند.

گاز در ایران دولتی است و اما در ترکیه سیستم توزیع گاز خصوصی است. می دانیم که بخش خصوصی همواره سعی در جلب رضایت مشتری دارد. به همین دلیل بود که شرکت بوتاش، توزیع کننده عمده گاز در ترکیه با حمایت دولت ترکیه کاری کرد که هیچ جای کشور ترکیه شاهد قطعی گاز نباشد.

ترکمنستان روزانه حدود 10 میلیون متر مکعب گاز به ایران صادر می کرد که با قطع صادرات آن کشور شاهد قطعی گاز در بسیاری از نقاط ایران بویژه بخشهای سرد شمالی و شمال غربی کشور بودیم. اما در عین حال که ایران صادرات روزانه 30 میلیون مترمکعبی گاز خود به ترکیه را قطع نمود بخش خصوصی این کشور با همراهی و یاری دولت توانسته است جلوی قطعی گاز را در این کشور 72 میلیون نفری بگیرد.

و به یقین این یکی از خصوصیات بخش خصوصی است که خود را مسئول و پاسخگوی مردم می داند.

پی نوشت – کمبود گاز ترکیه با توافق بین ترکیه، یونان، اوکراین و روسیه برطرف شده است و صحبتهای مقامات ترک با مسئولان کشورهای فوق در این بازه زمانی اندک نشان می دهد که مدیریت بحرانهایی از این دست در ترکیه به خوبی انجام می شود

منبع
+ نوشته شده توسط هديه در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 8:39 |

روزی که زن شما , رئیس شما شود !!!

تا حالا پيش خودتان تصور کرده ايد که اگر روزي زن شما ، در محل کارتان ، رئيس شما بشود ، چه عواقبي خواهد داشت ؟

 

اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را دريابيد ، اين مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنيد !

 

 

اگر يکروز ، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد ...

 

واکنش همسر/رئيس شما : اين چه موقع اومدن به سر کاره ؟ مي دوني ساعت چنده ؟ چرا اينقدر دير اومدي ؟ چيکار مي کردي ؟ کجا بودي ؟ با کي بودي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

 

 

اگر يکروز از ارباب رجوع ، زير ميزي يا همان رشوه ، دريافت کنيد ...

 

واکنش همسر/رئيس شما : اين چه کاري بود که تو کردي ؟ چرا اين کار رو کردي ؟ مگه حقوق خودت برات کافي نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اينقدر رفته بالا ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

 

 

اگر يکروز ، تقاضاي چند روز مرخصي نماييد ...

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هديه در شنبه 22 دی1386 و ساعت 16:17 |

بی‌نظیر بوتو زنده است !!

آخرین اخبار واصله از پاکستان حکایت از آن دارد که بی نظیر بوتو هم اکنون زنده است.

یک مقام آگاه گفت: کسی که در اقدام تروریستی اخیر در ‌پاکستان تیرخورده و منفجر شده‌است «بدل» بی‌نظیر بوتو بوده‌است.
این مقام آگاه که به دلیل بد بودن خط تلفن نتوانست نامش را فاش کند افزود: بی‌نظیر بوتوی واقعی هنوز در دبی در خانه‌ای در طبقه‌ی هشتم یا چهل و دوم یا سی‌وپنجم برج الـمناره زندگی می‌کند و منتظر سرنگونی دولت مشرف از طریق بلبشوی ایجاد شده مربوط به ترور ِ بافرجامی است که توسط خود وی طراحی و به نحو احسنت اجرا شده‌است.

اخبار محرمانه از این حکایت دارد که بوتو با ترک چهل روزه خوردن شراب، این روزها مشغول خواندن نماز و گرفتن روزه قضا برای بدل خود، منفجرکننده و منفجر‌شدگان انفجار اخیر است!

یک مقام دیگر آگاه که ‌پیامک فرستاده‌ بود تصریح کرد:
به زودی در یک کودتای آرام ‌پسر بوتو حکومت را در دست خواهد گرفت و پاکستان را برای ورود مادرش آماده خواهد کرد. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هديه در شنبه 22 دی1386 و ساعت 12:18 |

دوقلوهایی که در خانواده های جداگانه ای بزرگ شده بودند بدون آنکه بدانند با یکدیگر ازدواج کردند.

به گزارش بی بی سی لرد التون یک عضو مجلس اعیان بریتانیا گفت این خواهر و برادر در کودکی توسط دو خانواده بزرگ شدند و هرگز به آنها گفته نشده بود که با یکدیگر منسوب هستند.

به گفته او پس از روشن نسبت این زوج، دادگاهی در بریتانیا ازدواج آنها را باطل کرد.

وی افزود این ماجرا اهمیت این مسئله را نشان می دهد که کودکان باید هویت اولیای بیولوژیک خود را بدانند.

جزئیات بیشتر در مورد هویت این دوقلوها مخفی نگهداشته شده است.

اما لرد التون گفت که آنها از نسبتی که با یکدیگر داشته اند پس از ازدواج مطلع شدند.

او این ماجرا را در نشست مجلس اعیان درباره لایحه باروری انسانی مطرح کرد و گفت: "آنها در هنگام بزرگسالی همدیگر را دیدند و احساس جاذبه ای گریزناپذیر کردند."

وی افزود: اکنون قاضی باید راهی برای حل عواقب این ازدواج و جدایی آنها بیابد.

لرد التون در گفتگو با بی بی سی نیوز اظهار داشت این قضیه بر موضوع کلی تر حق کودکان در شناخت پدر و مادران واقعیشان صحه می گذارد.

"دیر یا زود حقیقت روشن می شود"

وی تاکید کرد: "اگر شما هویت فردی را پنهان کنید، دیر و یا زود حقیقت روشن می شود."

به گفته وی رابطه جنسی با محارم تابوی بسیار قوی و مهمی در جامعه تلقی می شود. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هديه در شنبه 22 دی1386 و ساعت 11:8 |
                      به نام خالق کیشمیش(دمش گرم)
سلام
میخوام یه ماجرایی بگم که مال اواخره همین تابستونه
امساله...
خب صبر کنین اب دهنمو بقورتم...اهمممم ...اوهوممممم...خخخخخخخخ
...تف(اگه گفتین چی بود؟؟؟)
                                                      
چی
میخواستم بگم؟؟؟؟ یادم رفت...یه لحظه وایسا...وایسا دیگه  اهااااااااااا
یادم اومد...
بله...با یه کم توضیح شروع میکنم:
یه 
پیست باحال هست که  توی شهرمون
معروفه
شبای پنج شنبه جمعه
وحشتناک شلوغ میشه...هرچی لختی و بچه سوسول ولات و لوته و پسر خفنه میریزه
اونجا...
جوری که به زحمت جا واسه نشستن پیدا میشه...من و دختر عموهام  بعضی وقتا میریم
...
حالا یا با
اسگیت یابی اسگیت
...
این
پیست جوش زمانی که ما نباشیم تا وقتی که باشیم کلی فرق داره
...چرا؟؟؟
چون  زمانی
که ما وارد میشیم
:
۱-
گردنا  بدون استثنا ۹۰-۱۸۰ درجه میچرخه
...
۲-
شانسه دخترای اونجا واسه دوست پسریابی(از نوع اعلا) ٬ درخشیدن و خودنمایی
نصف میشه ...
 ( طفلکیا
اکثرا"هم به همون امید جفت یابی
 می یان)
نکته:دخترای پیست ۹۰ در صدشون چشم دیدن منو ندارن...چندین بارم عمدا"بهم زدن روسریمو کشیدن بردن یا پا برام گرفتن که مثلا"منو خیط کنن بخورم زمین..حیوونکیا خودشون چند دور دور خودشون می چرخیدن اخرشم پهن میشدن
 کف پیست...
منم که
دیگه توی تعادل حفظ کردن خبره شدم ...خلاصه ضایع
میشن...
۴-
جوونا(از جنس نر)از حالت رخوت در میان و بیش فعال میشن...چون رقابت
سر
اینکه
کدوم بیشتر قربونم برن بالا میگیره و هر کی می خواد توی این زمینه گوی سبقت

رو از
دیگری کش
بره ...
البته
یه وقت خدایی نکرده زبونتون لال فکر نکنین من جلفم یا تابلو
بازی در
میارم..اتفاقا"
اینجور موارد من دقیقا"عین دیوار برخورد می کنم..بگذریم اصل ماجرارو یادم رفت
...
یه شب با
دختر عموهام نشسته بودیم روی سکوی محوطه که دیدم یکی زد پشتم
دیدم یه
دختر ۶  ۷
ساله است گفت:ببخشید دختر خانوم یه اقایی گفت بیام بهتون بگم من عاشقت شدم شمارمو میگیری؟؟؟گفتم بهش
بگو نه...
...دختره
رفت ۱دقیقه بعد دوباره اومد گفت: میگه گناه دارم توروخدا بگیر
...
گفتم:
وای نگو اشکم در اومد...(گوشام دراز
شد)
دخترعموم خطاب به دختر بچه:حالا مرتیکه کجا هستش
خبر مرگش؟؟؟
دختر بچه:
اوناهاش واشاره کرد به بغل دستیه دختر عموم...(البته اصلا"فکر نکنین
دختر
عموم
ذره ای  بابته حرفش شرمنده
شده باشه)
وای از اون
پسرا بودا٬ موهای سر به فلک کشیده ... یه شلوار پوشیده بود که من هر لحظه منتظر بودم بیفته...انگار کلی توی خشتکش دستشویی کرده بود و از سنگینی داشت می افتاد پایین (من که دستامو اماده کرده بودم که به محض افتادنه شلوارش بگیرم جلوی چشام)بلوز تنگ٫٬نازک ٬کوتاه٬اگه دستشو می برد بالا نافش قیلیمبی می زد بیرون ٬از پشتم که شرتش قشنگ پیدا بود...استغفرالله
تا اومدم یه نگاه بهش بکنم(یه نظر که حلاله؟؟؟)نیشش تا بنا گوش باز شد (بی حیا
)
پسره
خطاب به دختر عموم:ببخشید میشه شما بلند شین من باهاش راحت تر حرف بزنم؟؟؟( دختر عموم درست  بین ما نشسته
بود)
دختر
عموم: نه نمیشه
..
پسره:دوستته؟؟؟اسمش
چیه؟؟؟
دختر
عموم :به تو چه؟؟؟
پسره: چقد بی ادبی...(بعد سرشو اورده جلو)وای نگاش کن چه چشایی داره..عین اهو...موهاشوچه خوشگله... کجا کوتاه
کرده؟؟
منم که خر شدم
رفت 
دختر عموم:این از اون وره اب اومده...موهاشو اونجا کوتاه
کرده...
پسره:جدی؟؟؟از
کجا؟؟؟
خلاصه دختر عموم۱ ساعت کلی واسه ما کلاس گذاشت که این با هیشگی دوست نمی شه وکلاسش خیلی بالاتر این حرفاست واروپا زندگی میکنه ها قراره برگرده و این حرفا...منم در تمام مدت کاملا"جدی هیچی نمی گفتم...
خلاصه تا اخر شب
این پسره دست بر نداشت که بر نداشت  ٬ مخ مارو خورد ٬دست اخر گفت حداقل یا بگو اره یا بگو نه: برای دومین بار بهش نگاه کردم گفتم نه...
گفت :فدات شم یه بار دیگه بگو نه...(تازه فهمیدم با چه یابویی سر و کار دارم)...جریانات بعدش  بماند
اخر شب خواستم برم ابخوری اب بخورم اومد دنبالم گفت ببین اذیت نکن دیگه...به خدا منتظرت میمونم برگردی اومدم یه چی بارش کنم که 
یه دفعه دو تا از این پسر گنده لاتا از اونا که شلوارشون شونصد تا جیب داره
(تو هر کدوم یه سلاح سرد هست ازچاقو و پنجه بکس و زنجیر گرفته تا قمه و....)بالا شلوار خفن گشاد پایین پاچه خفن تنگ ٫ دکمه ها ی پیرهنشون تا نافشون بازه( پشم و پیلشون زده بیرون) تنشون می خواره واسه دعوا و یه شب تو هلفدونی خوابیدن اومدن از پشت شمشادا بیرون...
(حالا چه غلطی اون پشت میکردن خدا میدونه تو هم زیاد کنجکاو نشو بد اموزی داره)
یکیشون گفت: خانوم مزاحمته؟؟؟...میخوای خوشگلش کونم واست؟؟؟
تو خودم گفتم  واااااااااویلا حالاست که اینا قلدر بازی کنن اونم که کوتاه نمی یاد ...
دو نفری می ریزن سرش تا میخوره میزننش ٬ اونجا هم که تاریک و خلوت و دور از پیست..
بعد من عین فیلمای هندی دلم براش می سوزه میدوم طرفش ٬
میرم که ازش دفاع کنم...جیغ میزنم میگم :کمک...کمک...ولش کنییییین...نزنینش...نا مردا کشتینش ٬
پسر لاتا فرار میکنن (ابهت رو حال کن)بعد من میرم طرف پسره که افتاده روی زمین ٬
چشمش کبود شده ٬  از دماغش داره خون میاد ٬ لبش پاره شده ٬
یه تیکه از لباسمو پاره میکنم تا خون صورتشو تمیز کنم ٬
یهوعین جک و رز توی تایتانیک(اینو گفتم که تصویر ذهنیتون شفافتر شه) خیره میشیم
توی چشای همدیگه...یه ثانیه ..دو ثانیه...بعد...(سانسور)....بعد...(سانسور)..بعد
(هعی بیدار شو کیشمییییییش ...کیشمیییییییییش ...هاااااا..اهااااا)
یه دفعه از جا پریدم اومدم به لاته بگم لازم نکرده تو دخالت نکن..دیدم..نه خیر...پسره زحمته مارو کم کرده با نهایت سرعتی که می تونست داشته باشه میدوید ...(جیم می شد)اصلا"نذاشت من چیزی بگم...
بله پسرای امروزی یعنی این(البته جمع نمی بندم...اکثرا")...همون که چند ساعت فک میزد و انقد ادعای عاشقیش می شد ٬ بازم به غیرت و جربزه خروس...من مونده بودم با اون دو تا
لات لختیا ٬ خلوت و تاریک ٬ توی محوطه پارک ٬ زود عقبگرد کردم برگردم
از نگاهای شرارت بارشون دور شم ٬ حالا  بریم سر اخر ماجرا..ساعتای ۱ شب بود که دیگه
پیست داشت یواش یواش  خلوت می شد قراربود عموم بیاد دنبالمون که زنگ زد گفت ماشین دست
پسر عمومه و غیبش زده قرار شد اون یکی پسر عموم با یه وانت که ماله رفیقش بود بیاد مارو ببره ٬
پسرای پیست هم کم کم داشتن میبستن برن...اون پسره ی چلمنگ هم هنوز بودش
خلاصه پسر عموم رسید چشمتون روزه بد نبینه
یه وانت قراضه از اینا که ۱۰۰ بار تصادف کرده ٬ نصفه کاره دادنش صافکاری ٬
یه تیکش قرمزمایل به قهوه ای ٬  یه تیکش سفید یه تیکش رنگ زنگ زدگی یه جاش صورتی دیگه
معلوم نبود چه رنگیه در به داغون٫ قدیمی و اش و لاش ...قالپاق و گل گیرم که اصلا" حرفشو نزن
وبه جای شیشه ی بغل صندلی جلو هم که مقوا گداشته بودن .
ما با هرهرو کر کر و مسخره بازی  رفتیم بالا ...توی وسطای راه تو مسیر خونه توی این دست اندازا پدردل و رودمون و مخصوصا"لگنه  در اومد ماشین می پرید بالا پایین ما هم باهاش میرفتیم تو هوا ...میومدیم زمین در حین همین اخ و اوخ گفتنا دیدیم یه پرشیا  خیلی مشکوک دنبالمونه ...گفتیم فقط خدا کنه از بچه های پیست نباشن...
دختر عموم یه دفعه گفت: (کیشمیش خودشه؟...پسره است)...با دوستش بود....
هیچی دیگه....این همه کلاس بزار٬ دروغ سر هم کن...خالی ببند...بعد طرف توی همچین
ماشینی با همچون وضعیته اسفناکی ببینتت...چه حالی میشی؟؟؟
نیشش هم تا بناگوش باز شه...
                                                   *********

راستی امروز یه ساعت دنبال عینکم میگشتم اتاق و خونه رو زیرو رو کردم بعد از ۱ ساعت
مامانم گفت دنبال چی میگردی؟؟گفتم: عینکم...
گفت: همین که رو سرته؟؟؟...
خب چه اپ درازی شدا...رکورد زدم...همیجور بدونه فکره قبلی نوشتمو اومدم...خودم نمی دونم چی از اب در اومده...خب برم بخوابم...شماها  الان که دارم مینویسم خوابید همتون...الان توی خواب دارین قربونم میرین ...نه؟؟؟مزاحم نمی شم کارتونو بکنین...
                                                                            فعلا"

 

منبع

+ نوشته شده توسط هديه در پنجشنبه 20 دی1386 و ساعت 16:58 |
واژه هاي پركاربرد پارسي كه همواره از معادلهاي عربي اونها استفاده مي كنيم.

بجاي اول بگو نخست

بجاي شروع بگو آغاز

بجاي لباس بگو پوشاك - جامه

بجاي شروع بگو آغاز

بجاي رييس بگو  سرپرست

بجاي منهدم  بگو نابود

بجاي شجاع بگو دلير

این فایل pdf رو از  اينجـــا   دانلود كنيد تا وا‍ژه هاي فارسي پركاربرد رو بدرستي بجاي معادلهاي بيگانه اونها استفاده كنيم.

+ نوشته شده توسط هديه در پنجشنبه 20 دی1386 و ساعت 16:29 |

           به نام خداوند با معرفت                        مرا افرید ماه و کشمش صفت
                                                                                                                                                
(برگرفته از دیوان کیشمیش)
سلام  
میخوام یکی از خاطرات نه چندان خوشایندمو براتون بگفته باشم: 
مامان من یه چند تایی دوست داره ..از این چند تا دوست چندین تاییشون چندین تا پسر دارن ...
از این چندین تا پسر چندین تاشون مینی دم بختن(به عبارتی کال)...چندون تاشون دم بختن
و چندیندون تاشون سوپر دم بختن(یه چی بینه ترشی و لیته) ...
یکی از این چندین تا دوسته مامانم چندین تا خواهر داره که از این چندین تا خواهر یکیشون چندون
تا پسر داره که از اون چندون تا پسر یکیشون یه چی تو مایه دم  بخت و مینی دم بخته... 
اسمش
کامیاره ودانشجو...چندین باری از من برای کامیار خاستگاری شده که ما هم هربار دست رد بر
سینشون کشیدیم
(استغفرالله.)
تا اینکه یه شب ما و خالم اینارو دعوت کردن واسه شام ما هم اینباردست رد بر سینشون نکشیدیم
(لا اله الا الله)خب اول که رسیدیم که خود کامیار دم در واستاده بود
نکته:من اون شب به خودم قول دادم که واسه یه بارم شده توی زندگیم سعی کنم چند ساعت...فقط چند ساعت سوتی ندم
و بارها با خودم این جمله رو تکرار کردم که: خواستن توانستن است
بله میگفتم خب همگی رفتیم داخل...چند دیقه ای نگذشته بود که برادربزرگش که خیلی خجالتی بود
اومد یکی یکی با همه دست داد با سرعت زیاد .. من پیش شوهر خالم  نشسته بودم تا رسید به شوهر
خالم منم بلند شدم که زود دست بدم بره... 
دستمو اوردم جلو که یه دفعه شوهر خالم  پسره روگرفتش به بوس واین صحبتا که چقد بزرگ و
مردشدی و این خضعبلات رایج(حالا بماند که همدیگرو فقط یه باراونم یک ماه قبلش دیده بودن)...واین
وسط
این دست من بدبخت فلک زده ی در به در بود که در حال خشک شدن در هوا بود
و من رسما"اون شب برای اولین بار ضایع شدم
این از این..گذشت و ظرف میوه اومد..به به چه انگورایی .. چشمک میزدنا. راستی کامیارم
دقیقا"روبه روی من نشسته بود ...اومدم یه خوشه ی کوچیک انگور جدا کنم واسه خودم که مشغول
شم خوب نگاه کردم ... اون اخری انگاری ازهمه بهتر بود اومدم برش دارم ...هرچی انگوره رو
مکشیدیم لامصب تموم نمیشددیدم نه این خوشه سر دراز دارداومدم یه
قسمتشو به زورجدا
کنم که کلی از دونه هاش پاشید رو زمین...چند تا دونه هاشم ترکید روی دست و شلوارمون 
اومدم زود جمع کنم که ارنجم رفت زیر لبه ی میزو کل ظرف واژگون شد و خلاصه گند زدیم
به فرش و زندگیه مردم ... 
این وسط چیزی که بیشتراعصابمو گ... میکر