درس اول :
يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش…
راهبه سوار ميشه و راه ميفتن…
چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه…
راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… ! ![]()
کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه...
ادامه مطلب




